الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

395

الغدير ( فارسى )

چيزى كه امر به تبليغ آن شده ، منتها به لفظ مطلق كه هرمصداقى را شامل مىشود و داستان غدير هم يكى از آن مصداق‌هاست . از قتاده روايت شده كه گفت : خداوند متعال پيامبر را كافى خواهد بود و او را از كيد مردمان نگاه خواهد داشت و با اين نويد او را امر به ابلاغ فرمود . اين قول هم با آنچه ما مىگوييم منافاتى ندارد ، زيرا جز اين منظور نيست كه خداى متعال حفظ و صيانت پيامبرش را در تبليغ امرى كه به موجب آن از اختلاف و عدم تمكين امّتش بيمناك بود ، تضمين فرموده است و منعى ندارد كه آن امر همان نصّ غدير باشد و با تصريحاتى كه در اين احاديث مشهود است ، همين معنى آشكار مىشود . از سعيد بن جبير و عبد اللّه بن شقيق و محمّد بن كعب قرظى و عايشه روايت شده كه گفتند : پيش از نزول آيهء . . وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . « 1 » عده‌اى از پيغمبر حراست مىنمودند ، ولى پس از نزول اين آيه پيغمبر سر خود را از حجرهء خود بيرون كرد و به حراست‌كنندگان فرمود : برگرديد و برويد ، ديگر نيازى به نگهبانى و حراست شما نيست ، زيرا خداوند مرا حفظ فرمود . « 2 » در اين قول نيز جز اينكه پس از نزول وعدهء نگهدارى خداوند ، پيامبر نگهبانان خود را متفرّق ساخت ، چيز ديگرى وجود ندارد كه متعرّض امرى شده باشد كه پيغمبر بدان جهت از آسيب مردم در اين داستان بيم داشت ، و منعى ندارد كه اين امر همان مسئله غدير باشد ، چنان كه روايات مذكور در اين كتاب و غير آن همين امر را تأييد مىكند . طبرى در سبب نزول آيه نيز به نقل از قرظى آورده كه پيامبر هروقت به منزلى فرود مىآمد ، اصحاب آن حضرت درخت سايه‌دارى را انتخاب مىكردند كه وى به هنگام خواب نيمروز در زير آن درخت بياسايد . روزى هنگام آسايش پيغمبر ، عربى صحرانشين آمد و شمشير خود را كشيد و گفت : چه كسى ترا از حملهء من مانع خواهد شد ؟ پيغمبر فرمود : خدا . ناگهان دست آن عرب لرزيد و شمشير از دست او افتاد . راوى گويد : عرب مزبور در آن حال با وضعى غيرعادى آنقدر سر خود را به درخت كوبيد تا مغز او متلاشى

--> ( 1 ) . مائدة 5 / 67 . ( 2 ) . لفظ روايت از عايشه است .